زنگی به سبک عطا
93-11-1
پسر نازم ..عزیزکم آپ نشدن وبلاگتو پای تنبلی مامان نذار... علتش مشکل اینترنت مونه.. وگرنه که دلم میخواد هر روز برات مطلب بنویسم.
عزیز دلم این روزها لجبازی هات کمی بیشتر شده... یه جورایی عمدی هستن..
شیطنت هات مدل دیگه ای شدن.. گاهی من و بابایی واقعا می مونین در اینکه اصلا چی بگیم.. عکس العمل و رفتار صحیح دیگه پیشکش.
گلم نمیدونم از چی برات بگم...عکسای این مدتو میذارم و میگم...
این کوچولو امیرحسین جون پسمل خاله بهجته.. 1 شب اومدن خونمون:

اینم از شیطنت های بامزه شما..کلاه باباجونو گذاشتی سرت. این روزها هرچی میشه فوری میگی مامان دوربینو بیار..

و عطا مامان میشود:
این کتو وقتی برات باردار بودم خاله جون به همراه چند تیکه لباس دیگه برات بافته که این هنوز برات بزرگه:

کیشوم بازی با تفنگی که آدایی برات خریده:
بازی تو خونه عطا(زیر میز):

این هم پتوی نوزادیته...که این روزها علاقه پیدا کردی بهش و گاهی هم می پوشیش:

این غذاهای خوشمزه هم برای مهمونی دانشگاه محدثه (دختر خاله) است.. که الهی بمیرم برات... تو چند روزی بود مریض شده بودی(اسهال) اینه که موندی پیش بابا ... من رفتم.. البته خاله جون برای شما آقاها هم از همه شون کنار گذاشت و داد بهتون:
و یروز که بیرون بودیم و بابایی 1 جا کار داشت.رفت و ما هم رفتیم امامزاده.. منم روزه بودم و همونجا افطار کردم.. زیارت کردیم:


نماز خوندیم... خیلی خوب بود:
راننده کوچولوی من:
یه روزم که خونه باباجون بودیم رفتی سر وقت بخاری و زیادش کردی.. هرچقدرم من و خاله جون می گفتیم نکن...انگار نه انگار! بعدشم دستت گرفت به شیشه اش و.... مگه گریه ات بند میومد.. عزیزم. عصری با بابایی رفتیم بازار 1 چیزی برات بخریم یکم از یادت بره درد...اینو خودت انتخاب کردی پسر عشق ماشین من.. ولی اونشب خیلی اذیت شدی:
این هواپیمارو هم خاله جونی از مکه برات آورده.... خیلی دوسش داری:
میام ...به زودی ایشالله ..



زنگی به سبک عطا 



